تبليغاتX
قلب خسته
قلب خسته

ماایم ونوای بی نوایی بسم اله اکر حریف مایی


نتایج تحقیق یك هلندی درباره كلمه الله

 

یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.

به گزارش خبرگزاری ها این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند و یا کلمه "الله" را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.

وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.

این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه «الله» با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه «الله» تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.

به راستی که قرآن کریم در آیه‌ای کریمه می‌فرماید: «الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذكر الله ألا بذكر الله تطمئن القلوب».این خبر آرامش بخش را برای دوستانی که یاد خدا برایشان آرامش بخش است ارسال کنید.

منبع پایگاه اطلاع رسانی داده های اهل سنت

سه شنبه 1389/04/01  توسط آجی فاطمه  |

 

خواهش

بچه ها سلام

یه خواهش ازتون دارم

می دونید که فصل امتحان های دانشگاه شروع شده از اونجاکه من این ترم سرکار هم هستم خیلی

می ترسم که نتونم امتحانارو خوب پاس کنم ترو خدا برام دعاکنید که امتحانامو خوب بدم

شنبه 1389/03/29  توسط آجی فاطمه  |

 

قصه های کهنه

چه بسازی چه نسازی ، دل من کوکه با سازت
همه ی اوج غرورم ، سهم قلب بی نیازت
حال من خوبه با عشقت گر چه دورم از وصالت
واسه من کافیه رویات ، واسه من بسه خیالت
آرزوم ، بودن کنارت ، حتی یک لحظه تو خوابه
چه بپرسی چه نپرسی ، چشم من پر از جوابه
جات رو هیچ کــس نمی گیره توی این قلب حقیرم
اگه باشم توی قلبت بدون از خوشی می میرم
چه بری تنهام بذاری ، چه بمونی تو کنارم
عاشقانه هات با هامن ، من به قصه هات دچارم

شنبه 1389/03/29  توسط آجی فاطمه  |

 

عشق من

 نمیترسم که بگم , آره عاشق تو ام
دارم اقرار  میکنم نه فقط تو به خودم
تازه چند روزیه که تو خیال من میای
بذار منخواب ببینم که تو هم منو میخوای
به دلم افتاده تعبیر خواب من میشی
یکی از همین روزا پامو به روبات میکشی
به دلم افتاده به داد دستام میرسی
واسه گذشتن از هرچی که دارم تو بسی
یکی دو روزه گریه بهونه ی چشامه
تورو خواستن و نداشتن یه عذابه که باهامه
توی  این شبای بی تو نگاتو کم میارم
حدس بزن از اینترانه که چه حسی به تو دارم

شنبه 1389/03/29  توسط آجی فاطمه  |

 

سلام مجدد

بينـــــــــــــــــــــگ . . . . . . . . . . . . . بينــــــــــــــــــــــــــــگ

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام 

به دوستــــــــــــــــــان عزيز ببخشيد يه مدت نبودم آخه ميدونيد من از 9 فروردين رفتم ســــــــــــــــــــركار ودانشگاه و خونه و زندگي و بچه و شوهر و . . . نه شوخي كردم بچه و شوهر نبود براي همين هم نميتونستم زياد به اين وبلاگ سر بزنم

ولي بجاش يه وبلاگ ديگه درست كردم به اسم WWW.ASAYESH4898.BLOGFA.COM    خوشحال ميشم به اين وب هم سر بزنيد ولي قول ميدم اين وبم رو هم زود به زود آپ كنم

فعـــــــــــــــــــــــــــــــــلا" بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاي

دوشنبه 1389/03/24  توسط آجی فاطمه  |

 

لحظه ها

لحظه ها،تنها لحظه هاست که در خاطر ما می ماند.تمام بودن ما برای این لحظه هاست.

لحظه هایی که خنده حتی فرصت نفس کشیدن را هم به ما نمیدهد و صورتمان سرخ و پهن میشود و از حال میرویم.

لحظه هایی که گریه به سراغمان می آید و قطره های اشک به داد صورت گردگرفته مان میرسند و چه درخششی دارند چشمان بعد از باران.

آن لحظه ها که ناگاه می آموزیم بر پاهای لرزان خود اعتماد کنیم و دست از دیوار برداریم و فقط دست در دست کسی بگذاریم که دوستش داریم.

آن لحظه که بذر اندیشۀ عصیانی درونمان جوانه میزند،ریشه می دواند،شاخه می افشاند و ما را تا آن بلندی می برد که به آن سوی دیوار بایدها و نبایدهای موهوم سرک بکشیم و ناگاه عطر باغ آنسوی دیوار سرمستمان کند و چه لحظۀ باشکوهی ست انتخاب میان ماندن و درماندن یا پریدن و رهیدن و آنگاه دویدن،دویدن تا تنفس باد،تا تلالو آب،تا طلوع باران و مهمان خورشید شدن در گذرگاه پرترانۀ نسیم و در انتظار مسافری ماندن،مسافری که او نیز روزی از آن درخت بالا خواهد رفت و به این سوی دیوار خواهد پرید؛او که بر گرمای وجودش خورشیدها رشک میبرند و راز نهفته در دستانش را فرشتگان آسمان هم نمیدانند.رازی که آن را فقط با دستانی درمیان خواهد نهاد که:

عشق را رعایت کنند.

انسان را رعایت کنند

چهارشنبه 1389/01/18  توسط آجی فاطمه  |

 

فراق

 

یکی پرسید دشوارتراز مردن چیست؟

عشق فرمود: فراق از همه دشوارتر است ...

 

چهارشنبه 1389/01/18  توسط آجی فاطمه  |

 

باران

چهارشنبه 1389/01/18  توسط آجی فاطمه  |

 

شمع محفل

شمع شام محفل شاهان شدن ذوقی ندارد

ای خوش آن شمعی که روشن می کند ویرانه ای را

چهارشنبه 1389/01/18  توسط آجی فاطمه  |

 

تنها تو با منی

 

تنها تو با مني

ديگر كسي نمانده و تنها تو با مني

رفتند از برم همه اما تو با مني

بار سفر به مقصد خورشيد بسته ام

اين سايه است در پي من يا تو با مني ؟

در اين كوير تشنه سيراب از عطش

با سينه اي به وسعت دريا تو با مني

سمت خداست عقربه ي چشمهاي تو

ديگر چه جاي قبله نما تا تو با مني

با من بمان كه در دل اين دشت پر هراس

تنها تر از خدايم و تنها تو با مني

 

دوشنبه 1388/12/24  توسط آجی فاطمه  |

 

ای کاش


کاش می دونستی چقدر دلم بهانه تو را میگیره هر روز

کاش می دونستی چقدر دلم هوای با تو بودن را کرده

کاش می دونستی چقدر دلم از این روزهای سرد

بی تو بودن گرفته

کاش می دونستی چقدر دلم برای ضرب آهنگ قدمهات

گرمی نفسهات، مهربانی صدات تنگ شده

کاش می دونستی چقدر دلواپس تو‌ام

کاش می دونستی چقدر تنهام ، چقدر خسته ام

و چقدر به حضورت محتاجم

و همیشه از خودم می پرسم

این همه که من به تو فکر کنم

تو هم به من فکر می کنی؟

می دونم هستی !!!!!!!!

دوشنبه 1388/12/24  توسط آجی فاطمه  |

 

گاهی دلم

گاهي كه دلم...
به اندازه ی تمام غروبها مي گيرد...
چشمهايم را فراموش مي كنم...
اما دريغ كه گريه ی دستانم نيز مرا به تو نمي رساند...
من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس...
مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست...
و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد...
و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند...
با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست...
از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد...
و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد...
و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد...
از چهار فصل دست كم يكي كه بهار است...
من هنــوز تورا دارم....

دوشنبه 1388/12/24  توسط آجی فاطمه  |

 

همچنان

 

همچنان لحظه های سرد تنهایی میگذرد اما هنوز باور ندارم که تنهایم!

همچنان عمر میگذرد ولی هنوز باور ندارم که در این دو روز دنیا دو روز آن پر از غم

است !

همچنان زندگی ساز خودش را میزند ولی سرنوشت با آن ساز نمی رقصد!

همچنان در حسرت بهار نشسته ام ، اما نمیدانم که خزانی زیباتر از بهار را پشت سر

گذاشته ام !

این دل لحظه به لحظه بهانه هایش را بیشتر میکند اما نمیداند حتی این بهانه ها نیز دیگر

به یاری او نمی آید !همچنان هوای چشمهایم گریان است ، روزها بارانیست و شبها طوفانیست !

همچنان این لحظه های نفسگیر زندگی را میگذرانم اما هنوز باور ندارم که دیگر هیچ

امیدی در قلبم نیست !

امید من دیروز بود که گذشت ، امید من فرداست که از فردا نیز نا امیدم !

دیروز هر چه بود گذشت ، اما هر چه پیش خواهد آمد دیگر نخواهد گذشت و در دلم باقی

خواهد ماند !

همچنان از نگاه گل پژمرده در گلدان خشک میفهمم که پرپرم!


همچنان از آواز بی صدای پرنده در قفس میفهمم که من نیز در قفسی به بزرگی دنیا

اسیرم!

همچنان از سکوت سرد شبانه میفهمم که آسمان بی مهتاب است و امشب نیز شب

دلگیریست !

همچنان باید درون خودم فریاد بزنم ، درون خودم اشک بریزم و ناله کنم !


دلم میخواهد شاد باشم ، اما شادی جای دیگری اسیر است !

دلم میخواهد امیدوار باشم ، اما امید من خواب است !

همچنان لحظه های سرد زندگی میگذرد اما هنوز باور ندارم که وجودم از سردی لحظه

ها یخ زده است !

دوشنبه 1388/12/24  توسط آجی فاطمه  |

 

مهربون باش

گل نازم
تو با من مهربون باش
واسه چشمام پل رنگین کمون باش
اسیر باد و بارونم شب و روز
گل این باغ بی نام و نشون باش
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش

گل ناز آسمونم بی ستاره است
مثه ابرا دل من پاره پاره ست
دوباره عطر تو پیچیده در باد
نفس امشب برام عمر دوباره است
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش

گل نازم بگو بارون بباره
که چشماتو به یاد من میاره
تماشای تو زیر عطر بارون
چه با من می کنه امشب دوباره
شب و تنهایی و ماه و ستاره
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش

دوشنبه 1388/12/24  توسط آجی فاطمه  |

 

چه روز دلخراشي وقتي خواستي جداشي

 

قلبمو دادم دستت كه عمري داشته باشي

ولي زدي شكستيش بدون هيچ بهونه

عزيزم دله از سنگت تو خاطرم ميمونه

آخه چرا منو تنها گذاشتي

منو با گريه و غم جا گذاشتي

همش فك ميكنم شايد از اول

منو حتي يه لحظه دوست نداشتي

دوست نداشتي

دوست نداشتي

منو يه قلب داغون

منو چشماي گريون

من عاشق تو قلبت

بودم دو روزي مهمون

منو هواي ابري

منو بارون پاييز

منو روزاي بي تو

يه قصه ي غم انگيز

چه روز دلخراشي وقتي خواستي جدا شي

قلبمو دادم دستت كه عمري داشته باشي

ولي زدي شكستيش بدون هيچ بهونه

عزيزم دله از سنگت تو خاطرم ميمونه

دوشنبه 1388/12/24  توسط آجی فاطمه  |

 

وقتی نبودی

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگررفت

من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم.

وقتی او تمام کرد

من شروع کردم.

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم.

و چه سخت است.

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است.

                           

دوشنبه 1388/12/24  توسط آجی فاطمه  |

 

خداحافظ

!...خـــــداحافظ

خداحافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

به شرطی که بفهمی ترشده چشمام

خداحافظ کمی غمگین

بیاد اون همه تردید

بیاد آسمونی که منو ازچشم تو می دید

اگه گفتم خداحافظ

 نه اینکه رفتنم ساده است

نه اینکه میشه باورکرد

دوباره آخر جاده است

خداحافظ واسه اینکه نبندم دل به رویاها

بدونی همینه رسم این دنیا

خداحافظ    خداحافظ    خداحافظ

همین حالا خداحافظ

دوشنبه 1388/12/24  توسط آجی فاطمه  |

 

تنهای تنها

بخند ای عشق ای امید فرداکه من خندیدنت را دوست دارم به باغ خاطرم هرروز و هر شب تو را تنهای تنها دوست دارم

دوشنبه 1388/12/24  توسط آجی فاطمه  |

 

مرده از عشق

اندکی مرا دوست داشته باش اما ....

آری زیاد دیر نخواهد بود در صبحگاهی که رنگ بر چهره ندارد

کالبد بی جانم را بر حصیر کهنه خانه خواهند یافت

       مرده از عشق

در تنهایی و سکوت با دستانی که هیچگاه تو را لمس نخواهند کرد

با چشمانی که درخشندگی نگاهت را در آنها نخواهی یافت

و لبانی که هرگز برای گفتن جمله ای گشوده نخواهد شد

پس چرا حالا نگویم که چقدر دوستت دارم.

پنجشنبه 1388/12/20  توسط آجی فاطمه  |

 

به نام عزیزم

 

    می خواهم در این جا

    همین جا

       در همین گستره آبی قشنگ

      او را به نام کوچک گل

  به نام عزیزش

        به نام نامی عشق

                     بخوانم

  بخوانم و صدایش بزنم:

  بخوانم و بگویم

   که تو

              تو تمام منی

  گوشه گوشه ی دلم    پاره پاره ی تنم

  ای همیشه جاودان

                    تو همیشه در وجود منی

پنجشنبه 1388/12/20  توسط آجی فاطمه  |

 

انتظار

اگه یکشب در خونت یه گل پرپر رو دیدی با سه_چارتا قطره ی خون

 وقتشه اینو بدونی, یه نفر مُرده تو زندون...

 یه نفر که فکر میکرد عاشقته ولی جرأت نمیکرد خیال کنه لایقته

 یه نفر که تو ستارش بودی و شب تا صبح به آسمون نگاه میکرد

 یه نفر که خوب میدونست تو کی ای,از کجایی,مغروری یا خاکی ای؟

یه نفر به رنگ پاکی چمن یا به رنگ گریه ی یه یاسمن..

دختری که آخر عاشقی بود در کنار لیلی ها جاش خالی بود

پنجشنبه 1388/12/20  توسط آجی فاطمه  |

 

دریچه

سکوت ما از هم گسست و ما تنها شدیم
دوباره آمدی مرا در نیایش دیدی
فریاد زدم: همدل نیستی
آن روزها در پشت پنجرهء تنهاییم تنها تو را می‌خواندم

پنجشنبه 1388/12/20  توسط آجی فاطمه  |

 

قوانین عشقی نیوتون


قانون اول عاشقانه نیوتن : عشق نه به وجود میاد نه از بین میره فقط از دختری به دختر دیگه تغییر حالت میده.

قانون دوم عاشقانه نیوتن : مقدار عشق دختری به پسر بستگی به موجودی حساب بانکی پسر داره و جهتش همجهت با افزایش یا کاهش موجودی میباشد.

قانون سوم عاشقانه نیوتن : عشق پسر به دختر با سرعت ثابت ادامه داره تا وقتی عامل خارجی (برادر یا پدر دختر) سر برسه و قلم پای پسر رو بشکونه.

لبخندچشمکنیشخندچشمکلبخند



سه شنبه 1388/11/27  توسط آجی فاطمه  |

 

چهره شناسی فکو فامیل

 

  خاله

معنای لغوی: خواهر مادر

معنای استعاره ای: هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

نقش سمبلیک: یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.

غذای مورد علاقه: آش کشک.

ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو کشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود.

زیر شاخه ها: شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران کودکی که یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یکی دیگه ازدواج می کنید یا باهاش ازدواج می کنید اما عاشق یکی دیگه هستید.

مشاغل کاذب: خاله زنک بازی، خاله خانباجی.

چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسکه.

داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است.




  عمه


معنای لغوی: خواهر پدر

معنای استعاره ای: هر زنی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر زنی که مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.

نقش سمبلیک: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل: ۱- جواب همه ی فحش هایی که می دهید. مثال: عمته... ۲- جواب همه ی محبت هایی که می کنید. مثال: به درد عمه ات می خوره... ۳- توجیه کلیه ی بیقوارگی ها/رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی. ۴- خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذکر مثال معذوریم...

غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.

ضرب المثل: ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیک).

زیر شاخه ها: شوهر عمه: یک مرد پولدار که سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند.

مشاغل کاذب: Match-Making

چهره های معروف: عمه لیلا.

ترجیع بند: دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست. (شما رو نمی دونم ولی من اینو از عمه ام می شنوم نه از خاله ام!)

داشتن یک عمه که در توصیفات فوق صدق نکند جزو خوش شانسی های زندگی است.




  دایی

معنای لغوی: برادر مادر

معنای استعاره ای: هر مردی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر مردی که پتانسیل کتک خوردن توسط پدر را داشته باشد.

نقش سمبلیک: یکی از معدود مردانی که هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه کرد.

غذای مورد علاقه: فسنجون.

ضرب المثل: عروس را که مادرش تعریف کنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود.

زیر شاخه ها: زن دایی: یک زن چاق و شاد که خیلی کدبانو است و جلوی مادر قپی می آید. پسردایی/دختردایی: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی مثل یک همرزم ساپورتتان می کنند.

چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون.

ترجیع بند: همه چیز زیر سر این انگلیساست.

سعی کنید حتما حداقل یک دایی داشته باشید.




   عمو

معنای لغوی: برادر پدر

معنای استعاره ای: هر مردی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

نقش سمبلیک: یکی از مردانی که شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید کارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یکی از مردانی که مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساکت شده، به فکر فرو می رود.

غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.

ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.

زیر شاخه ها: زن عمو: یک زن خوشگل که زیاد به شما توجه نمی کند و خودش را برای مادر می گیرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران کودکی که اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نکنید خطر را از سر گذرانده اید.

مشاغل کاذب: بازی در قصه های ایرانی-اسلامی..

چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ.

داشتن یک عمو ی پولدار خیلی خوب است.

سه شنبه 1388/11/27  توسط آجی فاطمه  |

 

قلب

پسر به دختر گفت اگه یک روز به قلب احتیاج داشته باشی اولین
نفری هستم که میایم تا قلبم را با تمام وجود م تقدیمت کنم
دختر لبخندی زد و گفت تشکر .
تا اینکه یک روز ان اتفاق افتاد. صحت دختر خوب نبود… نیاز فوری به قلب داشت. از پسر هیچ احوالی نبود… دختر با خودش می گفت: میفهمی که من هیچ وقت نمی گذاشتم تو قلبت را به من بدهی و به خاطر من خودت را فدا کنی … ولی این بود ان حرفایت؟ حتی برای دیدنم هم نیامدی … شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم … آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید… چشمانش را باز کرد دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت: نگران نباشید پیوند قلب تان با موفقیت انجام شده .شما باید استراحت کنید… در ضمن این نامه برای شماست….
دختر نامه را برداشت اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد بازش کرد درون ان چنین نوشته بود سلام عزیزم فعلا که این نامه را می خوانی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که برایت سر نزدم .چون می فهمیدم اگه بیایم هرگز نمی گذاری که قلبم را برایت بدهم.. پس نیامدم تا بتوانم این کار را انجام بدهم… امیدوارم عملیات موفقیت امیز باشه( عاشقتم تا بینهایت)
دختر نمیتوانست باور کنه که ان این کار را کرده بود … ان قلبش را به دختر داده بود ….
دختر ارام ارام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی چهره اش جاری شد.

herat


 

سه شنبه 1388/11/27  توسط آجی فاطمه  |

 

از این ترسم

ز مرگم هیچ نمی ترسم اگر دنیا سرم ریزد، از این ترسم که بعد از من گلم را دیگری بوسد

سه شنبه 1388/11/27  توسط آجی فاطمه  |

 

مادر تو بهترینی

گفتم مادر!گفت:جانم
گفتم درد دارم!گفت:بجانم
گفتم خسته ام!گفت:پریشانم
گفتم گرسنه ام!گفت:بخور نانم
گفتم کجا بخوابم!گفت:روی چشمانم
اما یک بار
گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org
 

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود ...
تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت آن پسر در كام تمساح رها شود .کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید ، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.
خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت: این زخم ها را دوست دارم، اینها خراش های عشق مادرم هستند ...
نگفتم مادر من خوبم شادم همیشه از درد گفتم واز رنج

سه شنبه 1388/11/27  توسط آجی فاطمه  |

 

سیاه یا رنگی

این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده و توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده که استدلال شگفت انگیزی داره.



وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم
وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم
و تو، آدم سفید
وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای
وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی
و وقتی می میری، خاکستری ای
و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟


سه شنبه 1388/11/27  توسط آجی فاطمه  |

 

تو رو دوست دارم...

براي من زيباتر از ريزش نم نم بارون،


قشنگتر از دشت و بيابون،


رنگ چشمون تو بوده.


براي من زيباتر از طلوع خورشيد بين کوهها...


آب جاري توي رودها...


شوق اشکاي تو بوده.


حقيقته حقيقته اي هميشه تکيه گاهم...


اي تو شعر هر ترانم...


بي تو همدمي ندارم.


عاشق تويي،شيدا تويي


مريم پاکيزة من،


اي تو معناي صداقت...


تو حقيقتي،حقيقت.


تو عزيزي،نازنيني،


تو،تو اين عشق ، عاشق تريني


من به لطفت جون گرفتم...


مهربونم،به تو خو گرفتم.


تو رو دوست دارم...


تو رو دوست دارم...


تو رو دوست دارم...


تو رو دوست دارم...


تو رو دوست دارم...


تو رو دوست دارم...


سه شنبه 1388/11/27  توسط آجی فاطمه  |

 

رفاقت من

هر وقت تنها شدي ستاره هارو بشمار.


 اگه کم اومد قطره هاي بارونو بشمار.


 اگه بند اومد رو رفاقت من حساب کن


 که نه کم مياد، نه بند مياد!


سه شنبه 1388/11/27  توسط آجی فاطمه  |

 

 



سلام عزیزان خیلی خوشهالم که به من سرزدین از دوستانی که دوست دارن منو لینک کنن به اسم قلب خسته لینک کنند لطفا" نظر یادتون نره
moj4898@yahoo.com

 

 

نتایج تحقیق یك هلندی درباره كلمه الله
خواهش
قصه های کهنه
عشق من
سلام مجدد
لحظه ها
فراق
باران
شمع محفل
تنها تو با منی

 

89/04/01 - 89/04/31
89/03/01 - 89/03/31
89/01/01 - 89/01/31
88/12/01 - 88/12/29
88/11/01 - 88/11/30
88/10/01 - 88/10/30
88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30

 

 

مهسا(زمونــــــه)
دانلود موزیکای توپــس
قالب وبلاگ
هاست ودامنه
داغ تنهای
رویای خیس
جستجو
بلاگفا
نیلو
عشق گمشده
عکس های متحرک
دانسته های من
* (`'•.¸عاشقی,شاید وقتی دیگر ¸.• '´)*
●઼~ღشـــیطونــــکا ●઼~ღ
علمی آموزشی هنری غروب افتاب عشق...
سجاد جیگر خدای کامپیوتر
دوستانه
فقط تو
اّزادی
خدا چرا جدايي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟يه پسر عاشقم كه معشوقش را مي خواد
عشق آخر
من یه عاشق تنهام
خاطرات
افزایش بازدید سریع
seoul
خداحافظ رفیق
رمانكده
حرفهاي دل
داستان
وروجک (عشق من)
چت رم
پاسخگوي آنلاين به مسائل ديني
مدل لباس

 

 

RSS 2.0

Designed By javalord